خاطره ی از شهید مرتضی جاویدی
داخل کیفش یک دست لباس نظامی عراقی بود. پر از جای ترکش و خون خشک گفتم :این لباس ها چه به درد تو می خورد ، نجس است.

گفت : من با این لباس کار های بزرگ انجام می دهم.
عکسی را نشانم داد که با لباس و کلاه عراقی در یک جیپ غنیمتی نشسته بود. تعریف می کرد : من با همین لباس چند بار به داخل عراقی ها رفتم و با آن ها نان و ماست خوردم ، با این جیپ هم با بچه ها در منطقه گشت می زنیم . این جیپ را هم از خودشان گرفتم.
حتی از دوستانش شنیدم در همین لباس ها مخفیانه خود را به کربلا هم رسانده بود.
:: بازدید از این مطلب : 686
|
امتیاز مطلب : 113
|
تعداد امتیازدهندگان : 24
|
مجموع امتیاز : 24